وبلاگ
چگونه اعضای کمانرژی سازمان نتورک مارکتینگ را به قهرمانان فعال تبدیل کنیم؟
در بازاریابی شبکهای، هیچچیز ناامیدکنندهتر از دیدن فردی نیست که پتانسیل بالایی دارد، شروع طوفانی داشته، اما ناگهان «خاموش» شده است. اعضای کمانرژی سازمان، همیشه تنبل نیستند. در واقع، اکثر آنها درگیر چیزی هستند که من به آن «فرسودگیِ باور» میگویم. آنها هنوز در سازمان حضور دارند، اما روحیه و موتور پیشرانهشان از کار افتاده است.
بهعنوان یک لیدر، وظیفه شما این نیست که با آنها «کلنجار» بروید یا با فشار و اجبار به حرکت وادارشان کنید. فشار فقط باعث میشود آنها بیشتر عقبنشینی کنند یا از ترسِ «جواب پس دادن به لیدر»، ارتباطشان را قطع کنند. فعالسازی اعضای کمانرژی یک فرایند مهندسیشده است که از درکِ ریشههای درونی آنها شروع میشود.
مرحله اول: شکارِ «ابجکشنهای حلنشده»؛ ریشه سکوت آنها کجاست؟
اولین و حیاتیترین مرحله برای احیای یک فرد، بازگشت به ریشههاست. چرا کسی که پرانرژی بود، اکنون بیانرژی است؟ پاسخ در یک کلمه است: ابجکشنهای (اعتراضات) حلنشده.
بسیاری از نتورکرها تصور میکنند ابجکشنها فقط مربوط به زمانِ «پرزنتِ اولیه» است. این بزرگترین خطای استراتژیک است. ابجکشنهای واقعی، آنهایی هستند که پس از ورود فرد به کار، در اعماق ذهنش لانه میکنند. اگر آنها را حل نکنید، انرژی فرد به مرور تخلیه میشود.
این ابجکشنها معمولاً پنهان هستند:
- ترس از هویت: «آیا واقعاً من میتوانم یک لیدر باشم؟ من بلد نیستم مثل دیگران حرف بزنم.»
- ابهام در مسیر: «من خیلی تلاش میکنم اما حس میکنم دارم در جا میزنم.»
- بحران اعتبار: «نکنه همه فکر کنند من دارم کلاهبرداری میکنم؟»
راهکار عملیاتی: در جلساتِ «وان تو وان» (یکبهیک)، دست از نصیحت بردارید. سوالات طلایی بپرسید تا این ابجکشنها بیرون بریزند: «اگر بخواهی صادقانه به من بگویی، در حال حاضر کدام بخش از این کار برایت از همه چیز سختتر است؟» یا «چه چیزی باعث شده که دیگر مثل هفتههای اول، آن اشتیاق را نداشته باشی؟» اجازه دهید آنها تخلیه شوند. وقتی ابجکشن حل شود، انرژی خودبهخود برمیگردد.
مرحله دوم: تغییر استراتژی از «مدیریت» به «کوچینگ»
اعضای کمانرژی، نیازی به مدیر ندارند که به آنها بگوید «چرا لیستت را نزدی؟» یا «چرا جلسه نیامدی؟». اینها جملاتی است که آنها را بیشتر سرکوب میکند. آنها به یک کوچ نیاز دارند.
تفاوت مدیریت و کوچینگ در این است: مدیریت بر «وظایف» تمرکز دارد، اما کوچینگ بر «شخصیت». وقتی کسی بیانرژی است، به این دلیل است که در اجرای وظایف احساس شکست کرده است. به جای چک کردن عملکرد، از او بپرسید: «در مسیر رسیدن به هدف، چه مهارتی است که اگر الان داشتی، کار برایت خیلی سادهتر میشد؟». با این کار، تمرکز را از روی «شکستهای گذشته» به سمت «رشدِ آینده» میبرید.
مرحله سوم: استراتژی «بردهای کوچک» (Small Wins)
بیانرژی بودن، اغلب نتیجهی «شکاف بین رویا و واقعیت» است. فرد با رویای میلیاردی وارد شده، اما در واقعیت هنوز نتوانسته یک فروش ساده داشته باشد. این شکافِ بزرگ، باعث فلج شدنِ اراده میشود.
چگونه درمانش کنیم؟ هدفگذاری را خرد کنید. هدفی را برای او تعریف کنید که حتماً و قطعاً به آن برسد. حتی اگر این هدف، «تماس گرفتن با ۳ نفر» باشد. وقتی او آن کار کوچک را انجام میدهد و شما صادقانه او را تشویق میکنید، یک دوزِ کوچک «دوپامین» در مغزش ترشح میشود. این همان سوختی است که برای مرحله بعدی نیاز دارد. موفقیت، موفقیت میآورد؛ حتی اگر آن موفقیت کوچک باشد.
مرحله چهارم: بازگشت به «چرای»ِ شخصی
گاهی فرد به معنای واقعی کلمه «دلیل» کار کردنش را گم کرده است. او درگیرِ کارهای روزمره (لیست زدن، پرزنت، پیگیری) شده و یادش رفته که برای چه این کار را شروع کرده است.
یک جلسه اختصاصی بگذارید. لپتاپ را ببندید. سیستم را کنار بگذارید. فقط درباره زندگی او حرف بزنید. «یادت هست روز اول که این کار را شروع کردی، چه آرزویی داشتی؟ کدام مشکل زندگیات بود که میخواستی با این بیزینس حلش کنی؟». وقتی او دوباره با آن «چرا»یِ اولیه ارتباط برقرار میکند، آن انرژیِ درونی دوباره روشن میشود. آدمها به خاطر پلن و محصولات شما نمیمانند؛ آنها به خاطر آرزوهای خودشان میمانند.
مرحله پنجم: ایجاد محیطِ «مسری»
انرژی، یک پدیده استاتیک نیست؛ بلکه مسری است. اگر فردی بیانرژی در محیطی باشد که همه در حال شکایت کردن و نالیدن از وضعیت هستند، قطعاً او هم خاموش میماند. شما مسئول «دمایِ» سازمان خود هستید.
او را در محیطهایی قرار دهید که افرادِ همترازِ خودش، در حال نتیجه گرفتن هستند. هیچچیز مثلِ دیدنِ موفقیتِ کسی که «شبیه به خودِ اوست» نمیتواند انگیزه را شعلهور کند. اگر او ببیند فردی با همان شرایطِ محدودیتِ زمانی یا همان سطحِ دانش، دارد نتیجه میگیرد، ناخودآگاه با خودش فکر میکند: «پس من هم میتوانم».
مرحله ششم: مسئولیتپذیری رادیکال (Radical Ownership)
در نهایت، باید از آنها بخواهید که مسئولیتِ سطحِ انرژیشان را بپذیرند. وقتی فرد آماده بود، صادقانه اما مهربانانه به او بگویید: «من دوست دارم به تو کمک کنم، اما انرژیِ تو مثل باتری گوشی است؛ من میتوانم کابل شارژر را به تو وصل کنم، اما خودت باید تصمیم بگیری که گوشی را شارژ کنی یا نه. آیا واقعاً میخواهی دوباره استارت بزنی؟»
این یک نقطه عطف است. یا فرد مسئولیت را میپذیرد و برمیگردد، یا میفهمید که زمانتان را نباید روی او هدر دهید. یک لیدر حرفهای میداند چه زمانی باید «احیا» کند و چه زمانی باید «رها» کند تا زمانش را برای افرادِ آمادهترِ سازمان صرف کند.
همین الان چیکار کنم؟ (چکلیست اجرایی)
اگر عضوی در سازمان داری که بیانرژی است، از همین امروز این مراحل را طی کن:
- ۱. قرار ملاقات بگذار: در محیطی غیررسمی (کافه یا فضای باز) با او دیدار کن.
- ۲. دهانبند بزن: در ۲۰ دقیقه اول، فقط گوش بده و سوال بپرس. اجازه بده تمام ابجکشنهای ذهنیاش را خالی کند.
- ۳. همدلی کن: به جای قضاوت، نشان بده که او را درک میکنی. جملهی «من هم دقیقاً در همان شرایط بودم» معجزه میکند.
- ۴. هدفِ کوچک تعریف کن: یک ماموریت ۲۴ ساعته خیلی کوچک به او بده که موفقیتش در آن تضمین شده باشد.
- ۵. «چرایِ» او را یادآوری کن: در پایان گفتگو، دوباره درباره آرزوهای شخصیاش با او صحبت کن.
- ۶. تعهد بگیر: بپرس: «آیا اجازه دارم از این به بعد به عنوان مربی سختگیرت باشم یا ترجیح میدهی فعلاً در همین سطح بمانی؟»
یادت باشد: شما نمیتوانید یک نفر را «مجبور» به موفقیت کنید، اما میتوانید محیطی بسازید که او بخواهد موفق شود.